الشيخ رسول جعفريان

26

رسائل حجابيه (فارسى)

اندك كسالتى اظهار كند ، يا به برودت جواب او را گويد ، در حال مهمان متغيّر شده ، دست به دست او داده مىگويد : ميسو ! عجب وحشى احمقى هستى . من به خانم تو اين‌همه احترام مىكنم و تو به من اعتنا نمىنمايى . فردا وعدهء من و تو در فلان محل به جنگ طپانچه است . يا به دويل شمشير وعده مىگيرد . بناچار بايد قبول دويل نمايد . پيرمرد فقير جان خويش را نيز بايد در اين راه بگذارد ، يا بايد با كمال بشاشت جام را از دست مهمان گرفته در جواب بگويد : من زياد ممنون از اين ادب شما شدم كه به خانم من اين‌قدر احترام مىنماييد و خانم عزيز مرا دوست مىداريد و جام را به سلامتى مهمان نوش كند تا آن‌ها با آسودگى باهم جوش نمايند بلكه توش . تفصيلات رفيق‌بازى و جنده‌بازى فرنگستان را هركس كتاب فوبلاس را خوانده ، مىداند و هركس به فرنگستان رفته ، به رأى العين ديده ؛ و هركس كه نرفته و كتاب‌هاى آن‌ها را خوانده ، مثل ديدن مىداند . فوبلاس نام پسرهء جوان خوشگلى است كه از نجباى پاريس بوده ، تاريخ حيات خود را مىنويسد ؛ قريب بيست هزار بيت مىشود . بنده ترجمهء فارسى كرده‌ام . هركس آن كتاب را بخواند ، مىداند كه اوضاع فرنگستان چيست . كو كه مصنّف آن كتاب ، فوبلاس نامى را فرض كرده و خواسته حكايت نويسد ؛ اما مقصودش حكايت‌نويسى نبوده ، بلكه خواسته تشريح احوالات مملكت خود را نمايد و به مردم بفهماند كه سالى چه قدر نفس محترم به جهت همين عمل شنيع در فرنگستان تلف مىشوند و چندين خانواده مشخص برچيده و تمام مىگردد . چه خونريزىها و دويلها كه نمىشود . بارى شخص عاقل محتاج به نوشتن او نيست . آنچه در آينه جوان بيند * پير در خشت خام آن بيند در صورتىكه هزاران پسرهاى جوان خوشگل و هزاران دختر و زن‌هاى جوان و زيبا متصل با هم در مجالس بال و در تئاترها و باغ‌ها و صحراها باشند و حجاب هم در ميان نباشد ، باهم رقص‌ها كنند و شراب‌ها خورند و سازها زنند و نيز خلوت خانه‌ها داشته باشند ؛ به هر قسم كه بخواهند باهم آميزش توانند ، آيا يكى از آن‌ها پارسايى و عصمت اختيار كند ؟ حاشا : ملحد گرسنه و خانه خالى ، پر نان * عقل باور نكند كز رمضان انديشد نفس و روحم به فداى اين‌چنين پيغمبرى باد كه از طرح يك مسأله و از امر به يك فرمان ، چه‌قدر حفظ خون و مال و عرض و ناموس امّت را فرمود و جوانان را از اين هرزگىها و ريختن خون يكديگر بازداشت و علم تمدّن و معقوليّت را